دلم میسوزد
دلم می سوزد ،
دلم برای تمام تنهائیم می سوزد ...
برای تمام واژه ها ...
دلم حتی برای کاغذ پاره های دفترم هم می سوزد !
چه تابی دارند این دو !
بی آنکه خود بخواهند ، محرم غم نوشته هایم می شوند !
و بی آنکه بدانند ، اسیر تنهائیم می گردند !
و من می دانم،
دشوار است این که بدانی ،
عشق همین واژه های پنهان است ،
کاش می شد ،
کاش می شد که تمام درونم را بفهمی ...
کی تمام خواهد شد این فریاد های زیر آب ؟!
دلم برای تمام تنهائیم می سوزد ...
برای تمام واژه ها ...
دلم حتی برای کاغذ پاره های دفترم هم می سوزد !
چه تابی دارند این دو !
بی آنکه خود بخواهند ، محرم غم نوشته هایم می شوند !
و بی آنکه بدانند ، اسیر تنهائیم می گردند !
و من می دانم،
دشوار است این که بدانی ،
عشق همین واژه های پنهان است ،
کاش می شد ،
کاش می شد که تمام درونم را بفهمی ...
کی تمام خواهد شد این فریاد های زیر آب ؟!
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۵ ساعت 6:18 توسط $
|