یکشنبه بامدرسه رفتیم حرم امام خمینی.ما که هیچی نفهمیدیم

مثلا میخوان با این کاراشون بگن ما درویشی زندگی میکنیم و از این دروغا.

حالا حرف من این نیست.حرف من سر یه چیز دیگه ست.اون روز که ما رفتیم مراسم تشییع جنازه ی استاد پرویز یاحقی بودخدا بیامرزتش

رفتیم قطعه ی هنرمندان.همه بودن...

اول نفهمیدم که مراسم کیه.وقتی از معاونمون پرسیدم مراسم کیه گفت پرویز یاحقی شوهر اول حمیرا زمان انقلاب.

میخواستم بپرم رو سر معاونمون و خفه اش کنم.یعنی ما ادما همه چیو با یکی دیگه میسنجیم.یه ادمو با یکی دیگه معرفی میکنیم این درسته؟

من زیاد سنم قد نمیده که بخوام از استاد مرحوم پرویز یاحقی بگم اما اینه رسم معرفی.کسی که با اون پنجه های طلاییش ما ادمارو به یه دنیای دیگه میبرد حالا رفت زیر خاک و مطمئنم که بچه های مدرسمون اصلا نفهمیدن اینی که دارن خاکش میکنن کیه فقط میدونستن شوهر حمیراست

متاسفم واسه نسل خودم.اگه از دوستام همون موقع میپرسیدی این اهنگو گوش دادی که اینجوره یا مد جدید چیه سریع بهت میگفتن اما وقتی ازشون میپرسی پرویز یاحقی رو میشناشی یا وحدت یا سیاوش شاهنامه یا آرش کمان گیر یا حسن  صباح نمیدونن.از کتاب خوندن فقط عشق و عاشقی رو بلدن و اونایی هم که کتابای دیگه میخونن بازم نمیدونن.حرف من این نیست که کتاب نخونین حرف من اینه که از گذشته ی ایران بدونین از ادامایی که واسمون افتخار گذاشتن...اما حیف

تازه اگه ما رفتیم حرم باید بگم همه کار کردیم جز دعا.از بلوتوس بازی و مسخره بازی بگیر بیا جلو.

خلاصه این حرفایی بود که رو دلم مونده بود.

خدا استاد پرویز یاحقی رو بیامرزه.خواهشا هرکی میاد میخونه یه فاتحه هم بخونه...

روحش شاد و یادش گرامی باد