وقتي مي ديدم كه همه با خدا گفتگو ميكنند من هم خواستم كه بروم و باهاش حرف بزنم .
ساكم رو بستم و راه افتادم چند شبانه روز طول كشيد تا بهش رسيدم....

- سلام
- سلام بنده ي عزيزم چرا اين همه راه اومدي. من هميشه در كنار تو هستم. حالا سوالاتت رو آماده كردي؟
- اما شما از كجا فهميديد كه من براي سوال آمده ام؟
- چون من همه چيز را ميدانم.
- خدايا عشق يعني چه ؟
- عشق مانند انبار بنزيني است كه در عين مفيدي و لازم بودن ميتونه خطرناكترين چيز هم باشه.
- خب پس عاشق چيه؟
- عاشق اون كسيه كه توي اين انبار بنزين با يك كبريت روشن كه تا ابد نيز خاموش نميشه به دنبال معشوق ميگرده حتي تا قيامت.
- و معشوق؟
- معشوق هم كسيه كه توي اين انبار كه بزرگيش به هزاران اقيانوس نيز ميرسد آرميده است تا عاشق او را بيابد و با كوچكترين خطاي عاشق و زمين خوردن او ....
- خدايا قلبهاي اين دو مانند چيه؟
- قلب عاشق واقعي همانند شيشه است و طوري زريف است كه با نگاه اشك آلود معشوق نيز ميشكند و قلب معشوق نيز همچو سنگي است كه فقط با پتك عشق نرم مي شود. حال اگر اين دو قلب با هم يكي شوند چيزي را مي سازند كه هيچ چيزي جز خودشان نميتواند آن را در هم شكند.
- خدايا انسان چه زماني عاشق ميشود؟
- زماني كه كبريت خاموش درون دستش با اولين نگاه سوزان معشوق شعله ور شود.
- خدايا آيا شما هم عاشق ميشويد؟
- بله من هم عاشقم عاشقي كه تا قيامت عاشق است... يك عاشق واقعي.
- عاشق چه كسي؟
- عاشق تمام بندگان و مخلوقاتم
- خداوندا سپاسگزارم كه عشق...عاشق...معشوق و قلبهايشان را آفريدي... من عاشق را آفريدي... خداوندا شقايق عشقم را پرپر مكن كه من بدان زنده ام.

آمين