تو را مي خواهم

ولي نمي شناسمت

تو را نمي دانم

ولي ندانسته مي خوانمت

مثل مهمان ناخوانده در من نشسته اي

و سکوت را به من هديه کردي

من سکوتم را دوست دارم

ولي مي هراسم از آن

آهنگ سکوت در ميان رگهاي من جا خوش کرده است

من تو را در درياهاي خيال

پر از هياهو شناختم

پر از شور

پر از تصويرهاي سبز