ميگن ستاره ها رو شب ميشه يكي يكي شمرد

يه آسمون شمردمو اما بازم خوابم نبرد

از توي قاب دل نشد عشقتو بيرون بكنم

زخمي كه روي دلمه دوا و درمون بكنم

يه شب ديگه بي توگذشت صدام گرفته توگلوم

پشت سرم سايه تو غم نشسته روبروم

بگو كدوم باد خزون قصه مو از ياد تو برد

گناه من جز اين چه بود كه دل برات غصه ميخورد

دل ميخواد كه يه سفر بيام به شهر خواب تو

تا قصه هميشگي تا آخرين جواب تو

دفتر شعرامو بخون واژه به واژه اسم توست

هر چي ميخواي ورق بزن ببين كه دل طلسم توست


شاعر فريبا وكيلي

خواننده سعيد شهروز